عطا ملك جوينى

741

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

نزديك بود مبالغت مىنمود و هر موضع كه به تلبيس دعوت ميسّر شد مسلّم گردانيد و آنچ به تغرير او مغرور نمىشد به قتل و هتك « 1 » و نهب « 2 » و سفك « 3 » و حرب مىستد و از قلاع آنچ ميسّر مىشد به دست مىآورد و هركجا سنگى مىيافت كه بنا را مىشايست بر آنجا قلعه‌اى بنياد مىنهاد . و از جملهء « 4 » سلطان ملك شاه اميرى بود نام او بورساس « 5 » [ ظ - يورنتاش ] كه نواحى الموت اقطاع او بود . متواتر به پاى الموت تاختن مىكرد و هركجا دعوت او قبول كرده بودند و مطيع او شده مىكشت و غارت مىكرد . و چون هنوز ذخيره بر الموت معدّ نشده بود مقيمان آنجا مضطرّ و عاجز گشتند و عزم كردند كه قلعه به مردى چند جريده سپارند و خود به طرفى روند . بعد از آن حسن صبّاح دعوى كرد كه از امام او يعنى مستنصر به دو پيغامى رسيد كه از آن موضع انتقال نكنند كه ايشان را از آن مقام اقبالى متوقّعست . بدين تمويه « 6 » چنان ساخت كه مردم او بر مقاسات « 7 » شدايد دل بنهادند و بر الموت بايستادند و به اين لفظ كه ذكر رفت آن را بلدة الإقبال نام نهادند . و در سنهء اربع و ثمانين و اربعمائة « 8 » حسين قاينى را كه يكى از داعيان او بود به قهستان فرستاد تا آنجا دعوت كند . و جماعتى او را اجابت كردند و در قهستان به طرفى ايستادند « 9 » . و از جهت « 10 » حسن صبّاح نايبى به حاكمى ايشان مسمّى گشت . و همچنانك حسن صبّاح در الموت پيش گرفته بود ايشان نيز به قهستان در افشاء دعوت او و استخلاص حوالى و حدود خود چندانك مىتوانستند از ساختن تزاوير « 11 » و به دست گرفتن قلاع مشغول شدند . چون حكايت بدعت او فاش شد و اضرار آن طايفه به مسلمانانى كه در جوار ايشان بودند منتشر گشت سلطان ملكشاه در اوايل سنهء خمس و ثمانين و اربعمائة « 12 » اميرى را كه

--> ( 1 ) - هتك : پرده‌درى ، رسوا كردن . ( 2 ) - نهب : غارت كردن . ( 3 ) - سفك : ريختن [ خون ] . ( 4 ) - از جملهء : « از جمله كسى بودن » به معنى از جملهء بستگان و متعلّقان كسى بودن است . ( 5 ) - ضبط اين كلمه در متن مرحوم قزوينى به همين صورت است و ظاهرا صحيح آن « يورنتاش » است كه در تركى به معنى سنگ سفيد است مركب از « يورن » به معنى سفيد و « تاش » به معنى سنگ . ( 6 ) - تمويه : دروغ آرايى ، نيرنگ‌سازى . ( 7 ) - مقاسات : رنج چيزى كشيدن ، از مجرد قساوة به معنى سخت شدن . ( 8 ) - سال 484 . ( 9 ) - معنى جمله : عده‌اى دعوت او را اجابت كردند و در قهستان به جانبدارى او برخاستند . ( 10 ) - از جهت : در تعبير قدما به معنى « از جانب » استعمال مىشده است . ( مص ) ( 11 ) - مرحوم قزوينى ذيل كلمهء « تزاوير » مىنويسند : « مقصود از اين كلمه و تصحيح قطعى آن معلوم نشد و من ندانستم كه آيا معنى معروف تزوير در اينجا مراد است يا معنى ديگرى . از اين گذشته جمع تزوير بر تزاوير گرچه قياسا جايز است استعمالا تا اندازه‌اى غريب و غير مأنوس به نظر مىآيد مثل اينكه كسى مثلا در جمع تدليس و تنبيه تداليس و تنابيه استعمال نمايد » . ( 12 ) - سال 485 .